مرضيه محمدزاده

1604

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

سپهدار حسين : عبّاس يعنى : عشق و ايثار و شهامت * يعنى : نمود بارزى اى استقامت عبّاس : يعنى مرگ را باور نكردن * يك لحظه در ناباورىها ، سر نكردن يعنى : عروج عشق تا آن سوى ادراك * يعنى : گذشتن از لب دريا ، عطشناك يعنى كه : خون ، جوش جنونى تازه دارد * عشق ، آتشى در سينه بىاندازه دارد يعنى : به انگشت جنون دل را كشيدن * جان دادن و ، مهر برادر را خريدن يعنى : تمام عاشقى پا در ركاب‌ست * در سينه‌ى سالار مردان ، انقلاب‌ست يعنى : على پا در ركاب جنگ دارد * حيدر به قتل مشركين آهنگ دارد تيغ على ، در دست عباس‌ست اينجا * مه ، محو چشم مست عبّاس‌ست اينجا چشمى كه از مستى ، غزل‌پرداز خم شد * دستى كه در پيكار عقل و عشق ، گم شد چشمى كه خونين گشت و خون را آبرو داد * دستى كه افتاد و جنون را ، آبرو داد چشمى كه تفسير تمام آيه‌ها شد * دستى كه در راه خدا ، از تن جدا شد چشمى كه چشم انداز درياى بلا گشت * دستى كه دستاورد دشت كربلا گشت آه اى خداى عشق ! معنا كن جنون را * تفسير كن در ديده‌ها ، درياى خون را واكن ز پاى بغض ، زنجير تغافل * تا در ميان سينه‌ها ، آتش كند گل آخر تمام واژها گنگ‌اند اينجا * هرگز نشايد قطره را ، تفسير دريا آنان كه در مدح تو مرواريد سفتند * جز قطره‌يى از بحر بىپايان نگفتند اينجا زبان واژه مىگيرد ز حيرت * مىسوزم از شرم تو سر تا پاى غيرت مردانگى ، بر پاى تو سر مىسپارد * مردى اگر دارد نشانى ، از تو دارد از توست ، گر روح فتوت سرفرازست * گر بيرق مردانگى در اهتزازست از هُرم لب‌هاى تو ، آب آتش گرفته * از شرم ، جان آفتاب آتش گرفته تو ، مظهر مهر و وفائى در رشادت * تو ، ساقى عشقى و سقّاى شهادت تو ، پور حيدر ، تو سپهدار حسينى * حقّا كه تو ، تنها تو سردار حسينى تنها تو فهميدى صداى تشنگى را * بر آب دادى جاى پاى تشنگى را تو ، يادگار حيدر كرّار بودى * تو ، عشق را تا آخرين دم يار بودى * * * غزل : با خويش مىبرند مسيحاى خسته را * تا وا كنند بغض صليب شكسته را آينه عبرتى است كه باور نمىكند * نقش حرام نطفه در خون نبسته را ديريست آهوان رسالت چمن چمن * در خون چريده‌اند مضامين بسته را صياد يك تپش به تمنا نمىرسد * صيد به خون تپيده‌ى از بند رسته را